رهاورد
مدتیه نمی نویسم. دفتر کاهی م هم خالی مونده. هرچقدر کمتر می نویسم، فاصله م از قلم و کاغذ بیشتر می شه، و دلخوری اونا از من زیاد. مدتیه دستم به قلم نمی ره، اما به قلم مو می ره. کسی که اهل حرف زدن بود و عمل کردن نه، اون زنبور بی عسل، داره سعی می کنه حرف نزنه و به جاش عمل کنه. حالا دارم نقاشی می کشم. دستام بوی رنگ و روغن می ده، پول توجیبی که دستم میاد، فورا خرج رنگ روغن و قلم مو و بوم می کنم. نقاشی به من عمل کردن رو یاد می ده و در سکوتی که منجر به خلق چیزهای زیبا می شه، بهترین و درست ترین حرفها رو می زنه. البته من یه تازه کارم و یه تازه وارد. که داره سعی می کنه نه تنها با قلم، بلکه با قلم مو هم حرف بزنه، با کمی تفاوت. قلم کم و بیش حرفای نویسنده رو می زنه، گه گاه به خودستایی هم می رسه، با قلم مو بیشتر داری به خودت فرصت می دی تا خدا با دستای تو حرف بزنه: «کمی هم سکوت کنیم، شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد.» 
| Design By : Night Skin |


