رهاورد
این نوشته، جدیدترین پست عزیز مهربونم هدهد، درباره همایش طرح "طفلان مسلم" کانون اصلاح و تربیته. همایشی از تغزل عمیقی که تو قاب حماسه جا گرفته بود. وقتی همه ی وجود آدم بشه قلم، نتیجه ش می شه این: (این پست ۳۰/۱۰/۸۷ اصلاح شد) روز تاسوعا٬ کانون اصلاح و تربیت٬ سالن آمفی تئاتر کانون٬ فرزندی از سرزمین ایران ٬ سر به زیر دارد از خطایی که کرده٬ خطایی که شاید بخشی از تقصیر آن بر "خسرو" وارد باشد٬ بخش اعظم این گناه متوجه جامعه غافلی است که خسرو را فراموش کرده ٬ خسرو باید برای تامین خانواده بی سر و سامانش از جنوب ایران به تهران بی رحم بیاید٬ هنوز چند روز از سفر خسرو به تهران نگذشته که این شهر بی رحمی خود را به بدترین شکل به این پسر ۱۵ ساله می نمایاند٬ خسرو به تحریک عده ای که پدر بیمارش را به تمسخر گرفته بودند سهوا" باعث قتل می شود٬ شهر تهران٬ ساکنین شهر تهران٬ نمی دانند که خسرو ۳ سال است که در کانون اصلاح و تربیت در انتظار است تا به سن قانونی برسد و حکم در موردش اجرا شود... واینک٬ خسرو ۲ ماه دیگر اعدام می شود٬ غفلت ما نیز کماکان ادامه دارد٬ کماکان شهروندان تهرانی از حضور خسرو واز اعدام خسرو و از میهمان نوازی خود در این شهر بی سر و ته خبر ندارند٬ هنوز تهرانیها خبر ندارند که خسرو که تنها چند روز میهمان این شهر بوده ۲ ماه دیگر اعدام می شود و به قول استاد بزرگوار ما "خسرو به جای همه ما دار خواهد خورد" دوستان عزیزی که این مطلب را خواندید٬ رسالتی بر دوش ماست به عنوان یک انسان که اگر توجه نکنیم ٬ توان جوابگویی نخواهیم داشت٬ اگر غفلتمان ادامه پیدا کند در مقابل انسانیت خود برای همیشه خجل خواهیم بود. دیه ای که برای خسرو تعیین شده ۴۰ میلیون تومان است که اگر تا ۲ ماه دیگر تامین نشود٬ سفر خسرو در تهران به پایان می رسد و ما که نام خسرو را شنیدیم و نشستیم شرمنده دلمان می شویم٬ شرمنده انسانیت ٬ شرمنده خسرو٬ شرمنده تمام کودکانی که در کانون اصلاح و تربیت به رهایی خسرو فکر می کنند٬ شرمنده تمام بشریت اگر فکر می کنید کسی حتی به احتمال یک درصد ممکن است بتواند بخشی از بهای رهایی خسرو را بپردازد ٬ داستان زندگی خسرو را برایش بگویید٬ باشد که روحهای بیداری باشند که خسرو را نجات دهند از بی رحمی این شهر سیاه٬ این رسالت بر دوش تک تک ماست به عنوان یک انسان. شماره حساب طرح طفلان : ۱۴۰۷۹۵۲۱۶۲ - بانک ملت- حساب جام- به نام جمعیت امام علی (ع) تلفن رابط طرح آقای کریمی : ۰۹۱۲۳۱۶۵۰۴۵ پ.ن:علاوه بر خسرو مدد جویان دیگری هم هستند که در کانون منتظر ما هستند٬ در صورت تامین مبلغ مورد نیاز برای آزادی خسرو٬ باقی مبلغ جمع آوری شده برای آزادی مدد جویان دیگر استفاده خواهد شد. پ.ن۲هدهد: این پست دوباره آپ شد تا اینبار خواهش کنم که برای کمک به همه بچه های کانون اصلاح و تربیت دست به دست هم بدهیم و بخواهیم که اگر با تمامیت دل بخواهیم شدنی است. باشد که این آزمون سر بلندمان کند در محضر دل...
پ.ن رهاورد: علاوه بر کمکهای نقدی، طرح طفلان مسلم، در مورد تبلیغات رسانه ای (رادیو ؛ تلویزیون، خبرگزاریها، روزنامه ها، نشریات، سایت و وبلاگ، گروههای اینترنتی و ...) به کمک شما نیاز داره. چگونه مي خواني حديث غربت حسين (ع) و عباس (ع) را در اين زمانه؟
چگونه است که نمي سوزيم براي طفلان مسلم ديروز ميگرييم آيا براي طفلان مسلم امروز ميكوشيم؟
... (پیکار ما برای این است که) پرچم آیین تو را برافراشته گردانیم و بلاد بندگان تو را، آباد سازیم و به ستمدیدگان از بندگان تو امنیت بخشیم و احکام و سنن و فرایض تو را در جامعه پیاده کنیم... امام حسین (ع) حسین زمان بودن سخت است. نه از آن جهت که رشادت و شهادت طلبی دشوار است، از آن رو سخت است که در این زمان، یزید با نیزه گلوی طفلان مسلم جامعه را پاره نمی کند که فقر به تاراج انسانیت ها می شتابد و جهل راه رشد اندیشه ها را سد می کند و قربانیانی از معصوم ترین قشر جامعه یعنی کودکان ساخته می شود. وجود کانون اصلاح و تربیت نمادی از کاهلی ما در حسینی زیستن است. خواستیم حسین زمان خود باشیم، پس به سوی درد دیده ترین نوجوانان جامعه شتافتیم که از بند ناآگاهی ها رهایشان کنیم و از شما دعوت می کنیم تا در مسیر آزادسازی و حمایت بعد از خروج این نوجوانان همراهمان باشید. در این مراسم روحانی مقدم تمام بزرگوارانی را که می خواهند حسین زمان خود باشند گرامی می داریم. تاسوعا و اربعین حسینی شهر زیبا، انتهای بلوار آیت الله کاشانی، خیابان کانون، آمفی تئاتر کانون اصلاح و تربیت استان تهران، ساعت 15
جمعيت دانشجويي امام علي (ع) همانطور كه در ماه مبارك رمضان به رسم مولاي شيعيان آيين كوچه گردان عاشق را بنا نهاد، در تاسوعاي حسيني به رسم سرور و سالار شهيدان، امام حسين (ع) كه براي اقامه ي قسط و عدل و ياري مظلومان به پاخاست، اقدام به برپایی طرحی با عنوان " طرح طفلان مسلم" نمود. بقیه مطالب را از خود وبلاگ عقاب بخونید. * وبلاگ غزه 1- نام: عاطفه. میم سن: 8 سال جرم: یک روز خرج نکردن پول توجیبی و خریدن پوستر بازیگر یوزارسیف ظاهرا چیز عادیی به نظر می رسه ولی یه هشدار و یه زنگ تاسفه. چطور می شه فیلمی که قراره داستان زندگی یه پیامبر الهی رو نشون بده و یه هدفی داشته باشه (چه هدفی؟ داستانی که پراز تصویره و خودش فیلمه رو لازمه یه بار دیگه فیلم کنن؟) با ضعف خودش میاد کاراکتر پیامبر خدا رو تغییر می ده و اون تصویر کاملی که از داستان یوسف واسمون ساخته شده بود، ناقصشو تحویل ملت می ده و از جذابیت و عوام پسندی اون احسن القصص سوءاستفاده می کنه و نتیجه ش همین می شه که یوسف تغییر پیدا کرد به مصطفی.ز و همه عالم شدن زلیخا! حالا من به این آبجی کوچولوم چی بیام بگم؟ پیام فیلمو؟ خودم وقتی نگرفتم هیچ پیامی رو؟ وقتی پیام فیلم به چشم نمیاد و زیبایی و غرور و چند جا هم بی ادبی پیامبر خدا گل درشت شده چی بیام بگم به بچه؟ 2- اطلاعیه: كيسه اي كه توی اولین پخش (در اصطلاح: کوچک-پخش) شب قدر جمعیت امام علی (ع) نوپای قزوین به مقصد نرسید و بعد از اونم 4-5 بار رفت تا دم در صاحبش ولی بازم نرسید دستشون. بعدم یه داوطلب پیدا شد که ببره (نمی دونستیم ماشین نداره) و توی مسیر، کیسه مواد غذایی ربوده شد یا حداقل داوطلبمون تصور کرد که راننده عمدا گاز داده و هرکاری کرده ماشین نایستاده، بعد از چند ماه خبر می رسه که کیسه اینطوری پیدا می شه: راننده کل شهرکو پر از اعلامیه می کنه که کیسه ای پیدا شده و صاحبش بره از فلان جا بگیره و ... داوطلب ما هم می ره دنبالش و بالاخره بار به مقصد می رسه. دست یه زن بیوه که توی حیاط مشترک خونه ش از حجم ترشی تازه و سبزی و قند و گردوهای درحال خرد شدن و ... جای سوزن انداختن نبود به عشق کی؟ پسر پیش دانشگاهیش... بعدش همه آروم گرفتیم و مطمئن شدیم که کیسه هایی که متبرک به سیره علی هستن، دیر یا زود بدون سوخت و سوز می رسه می رن به وصال صاحب واقعی شون... 3- می گفت زنگ زده بودن اداره از وضع شیرخوارگاهشون گله می کردن. کمک می خواستن. شیر خشک نداشتن. با همکاراش چند سری پول گذاشتن واسشون شیرخشک گرفتن. حالا نزدیک تاسوعاس روز تجمع شیرخواران. روز تجمع همسالای علی اصغر (ع). مادرا با بچه شیرخواره شون در بغل جمع می شن واسه علی اصغر گریه می کنن و من یادم می ره طرف شیرخوارگاهایی که هزارهزار علی اصغر زنده داره. علی اصغرای بدون شیر خشک. کاش یه اطلاع رسانی می کردیم که برگزارکننده های این تجمع برای کمک مادرای حاضر تو مراسم به این بچه ها هم یه جایی درست کنن. برای خاطر زندگان... بسوز غزه. بسوز و بسوزان. که تو هیزم آتش سوزاننده هایی. بسوز غزه. که تو نماد انسانیت سوخته ای. طعمه ی آتش این جهالت آتش زننده ای. بسوز غزه ی معلول، بسوز. که تو معلول آتش زننده ترین عللی. تو تصویر خودسوزی بشریتی. تو سوخته ی نسیان انسانی. قربانی سکوت ورّاجان. قربانی خاموشی چموشان. که سکوت مدام، ورّاجی است و خاموشی بی بنیان هم چموشی. تو شعله ی باقی مانده از انفجار کل عالم، از متلاشی شدن کائنات، و قطع شدن طناب رابطه هایی. و می سوزی. از روزی که قبله ها تکثیر شد و تو پشت قبله ماندی. پس امروز بسوز، و مرا هم بسوزان. غزه ای که بوی خون می دهی، بوی بی خانمانی صاحبخانه می دهی، تو نماد بی خانمانی بشریتی. بشریتی که فقیر از عقد و وصال، و عاقد و وصل دهنده مانده است. و با خانه ای که خانه نیست، خونخانه است! غزه ای که غمزه می کنی، جانیان این زمانه ناز تو را به قیمت خون می کشند، تا وقتی که نازکِشی پیدا نشود که ناز تو را به قیمت گزاف تر آزادی و رهایی و عشق بخرد. اگر روزی آمد که بشریت به آن اندازه دارا شد، او آن وقت نازکِش تو می شود. غزه ای بدون جنگ، غزه و غزل! غزه ای پر از غذا و غزه ای بدون مرز، غزه ای رها، رها، رها... اما تا آن روز تو می سوزی، و مرا هم می سوزانی... تو امروز کودکی شادی ندیده ای که می گریی و مادر می خواهی. تو مادری را می خواهی که هنوز زاده نشده است. مادر تو آن لحظه ای ست که هنوز نیامده، لحظه یکی شدن در آینه ها، که بشریت زایای آن است. مادر تو بشریت یگانه است، غزه ی بی مادر! بسوز غزه بسوز. چریک ها رفته اند، تو می سوزی از وقتی که دیگر "چمران" ی در عالم نیست، تا وقتی که عالم همه "چمرانی" نیست. عالم، زمانه ی مردم- چریکی ست که نیست. عالم، زمانه ی عشق- چریکی ست که نیست. عالم، زمانه ی یکتا- چریکی ست که نیست. پس بسوز! و قلب مرا نیز بسوزان! به نقل از وبلاگ تا جایی که می توانم: اسمش یونس ِ...حدودا 11 سالشه اما وقتی ببینیش فکر میکنی 7 سال بیشتر نداره...یونس وقتی خیلی کوچیک بود بیماری مثل یه نهنگ سلامتی و شادابیشو بلعید... اول مثانه اش مشکل داشت اما یواش یواش زد به کلیه هاش و الان دیالیزی شده بیماری به زبونش هم رحم نکرد...یونس حتی نمیتونه حرف بزنه...نمیتونه برا کسی بگه مشکلش چیه...نمیتونه بگه چقدر درد میکشه ...نمیتونه بگه چقدر زندگیش سخته نمیتونه بگه خانواده ی خودشو خانواده ی عموش با پدر بزرگ و مادربزرگش، یعنی 11 نفر آدم همه توی 68 متر جا زندگی میکنن نمیتونه از اشکای مادرش بگه... نمیتونه بگه مادرش چه حالی میشه وقتی بقیه بهش میگن: "بزارش سر ِ راه...اصلا بزار بمیره...واسه چی انقدر این در اون در میزنی...این بچه که خوب شدنی نیست..." نمیتونه بگه چقدر دوست داره درس بخونه...چقدر دوست داره با بچه های دیگه راحت بازی کنه...و چقدر دوست داره که دیگه درد نکشه... حتی نمیتونه برا خودش با صدای بلند دعا کنه... خدایا! کی میدونه تو دل زهرا خانم، مادر یونس، چی میگذره؟!...چطور تاب میاره و آب شدن بچه اش رو جلو چشمش میبینه... چطور میدوئه تا بلکه بتونه از جایی کمکی پیدا کنه... میدوئه، میدوئه و هروله میزنه آخه هزار تا امید و آرزو داره واسه این بچه... خدایا کی میدونه چی میکشه؟!... تک و تنها، دست ِ خالی...پیش ِ این دکتر...پیش ِ اون دکتر...از این بیمارستان به اون بیمارستان...از این مرکز به اون مرکز، تا بلکه راهی پیدا کنه... دکترا گفتن دیگه دیالیز هم جواب نمیده، باید زودتر عمل شه..."پیوند کلیه"...تازه اگه پول عمل هم جور بشه تو 68 متر جا که 11 نفر بزور توش زندگی میکنن ، کلیه صد در صد پس میزنه... مامانش میگه دکترا گفتن باید بعد از عمل توی یه جای ایزوله زندگی کنه و خرج داروهای بعد از عملش هم حدودا ماهی 400 هزار تومن میشه... ***** همیشه ته چشمای زهرا خانم، مادر یونس یه حلقه اشکه و ته گلوش یه بغض که سعی میکنه جلو هیچکس نشکنه اما میشه فهمید تو تنهاییهاش چقدر زجر میکشه و چقدر شرمنده ی بچه اش و عشق مادرانه اشه...میشه فهمید چقدر به همیاری و همدلی کسانی نیاز داره که این مطلبو میخونن... برای یونسی که در سخت ترین شرایط هم لبخندشو از بقیه دریغ نکرد...برای یونسی که اینبار تو شکم ِ نهنگ ِ درد و بیماری تنها مونده حتی نمیتونه برا خودش بلند دعا کنه برای یونسی که منتظر ماست برای همه ی یونس هایی که منتظر ما هستند ... ................................................................................................. دوستان خوبی که این مطلب رو میخونید از اونجایی که شرایط محیطی و بهداشتی بعد از عمل خیلی مهمه در حال حاضر مهمترین کار برای یونس، رهن یک خونه است که هزینه اش حدود 6 , 7 میلیون تومن میشه و مهمتر از اون هزینه دارو بعد از عمل ِ که هر ماه 400 هزار تومان میشه و اگه نرسه بازم کلیه پس میزنه *اگر میتونید این متن رو برای دوستانتون بفرستید تا دستان پر مهر بیشتری برای کمک به یونس بشتابند.* شماره حساب دریافت کمک های نقدی: 1- 545036 – 800 – 1604 بانک پاسارگاد شعبه مراغه به نام خانم معصومه سیاحی فام آذر کسب اطلاعات بیشتر: 09125594601
نقاشی های یونس خیلی بهتر از کلمه های من می تونه روح و کودکی شو توصیف کنه. آرزوی برادرانه ی یونس: حسن ختام: اینم نگارنده این وبلاگه. وقتی از یونس خواستم منو بکشه با اطمینان و جدیت خاصی این تصویرو از من کشید: باشد که رستگار شوم. لطفا هرچی درباره چشم بصیرت و این چیزا شنیدید فورا فراموش کنید. پس نوشت: دوستی لطف کرده اند و درباره این بند جمله ای از دکتر شریعتی را آورده اند که بد نیست شما هم بدانید: ما آدمها آنی نیستیم که خودمان فکر می کنیم بلکه آنی هستیم که دیگران فکر می کنند...
با چه کلامي؟ با چه بياني؟
که حسين (ع) هنوز هم علي اصغر(ع) را بر دستانش گرفته و فرياد ميزند...
که هنوز عباس (ع) دستانش بريده مي شود...
در قتلگاه اين روزگار که ما مي سازيم...
قتلگاهي که هر روز حسين (ع) و يارانش در آن کشته مي شوند و ما را توان شنيدمان نيست
چگونه است؟!....
کدامين حسين را با صدايي بلند مي خوانيم
کدامين حسين را...
حسين (ع) هنوز در کوچه هاي بي عدالتي ما به خاک و خون کشيده مي شود
قيمه و آش رشته و شله زرد مي شود
تا ما نبينيم
کودکاني که هر روز در اعتياد،فحشا، فقر و محروميت مي ميرند
کودکاني که هرروز قرباني مي شوند...
چگونه است که اين فرياد را نمي شنويم
آيا دوست من توان رد شدن از اين بيابانت هست؟
بيابان امروز ما...
که هنوز هم از عدالت و عشق و انصاف و مسلماني
در آن هيچ خبري نيست
آيا دوست من حسين (ع) را در اين بيابان زيارت کرده اي؟







| Design By : Night Skin |

