تبليغاتX
رهاورد - در جستجوي مسيح و خداوندش؛ دهان او همچون دل انار بود...


رهاورد

(گزيده هايي از كتاب مريم مجدليه- جبران خليل جبران-قسمت اول)

(الف) دهان او همچون دل انار بود و سايه ي چشمانش ‍‍ژرف...

بسان مردي كه نيروي خود را مي شناسد، لطيف بود.

پادشاهان زمين را در خواب هايم ديده ام كه براي اداي احترام در برابر او ايستاده اند.

دوست دارم صورتش را توصيف كنم اما نمي دانم چگونه؟

او همچون شبي بود به دور از تاريكي و مانند روزي كه غوغاي رود را نمي شناسد.

صورتش اندوهگين بود اما سرشار از شور و شعف...

به خوبي به ياد دارم چگونه يك بار دست هايش را به سوي آسمان بلند كرد و انگشت هايش همچون شاخه هاي نازك نمايان شدند.

و به خوبي به ياد دارم چگونه آب را با گام هايش مي سنجيد.

او راه نمي رفت. بلكه خود، راه بود كه بر جاده قدم مي گذاشت.

همچون ابري بر روي زمين؛ فرود مي آمد تا زمين را زنده كند.

 

(ب) يك بار به مثال عيسي گوش فرا دادم:

«يكي از بازرگانان تصميم گرفت سرزمين خود را ترك كند و به سوي سرزمين ناشناخته اي برود. دو غلامانش را صدا زد و به هريك از آنان مشتي زر داد و گفت: من در سرزمين غربت به دنبال سود مي روم. شما نيز بايد همچون من به دنبال سود باشيد. در داد و ستد بسيار دقت كنيد!

يك سال بعد بازرگان بازگشت و از غلامانش پرسيد كه با سكه هايش چه كردند.

غلام اول گفت: ارباب! من داد و ستد كردم و سود بردم.

بازرگان گفت: سود آن براي تو است، زيرا به خوبي عمل كردي و امانت را به جاي آوردي.

غلام دوم گفت: ارباب! من داد و ستد نكردم زيرا ترسيدم سرمايه ي شما تباه شود.

بازرگان كيسه ي زر را از او گرفت و گفت: اي كم ايمان! اگر داد و ستد مي كردي و زيان مي ديدي بهتر از آن بود كه سست و تنبل باشي. زيرا همه ي بازرگانان بايد همچون باد بذرها را بپراكنند و منتظر ميوه ها شوند. آيا بهتر نبود كه به ديگران خدمت مي كردي؟»

 

(ج) او در همين سرزمين متولد شده است اما در خواب هايمان ديده بوديمش.

او به همه ي قبايل تعلق دارد و مختص به يك قبيله يا نژاد نيست.

 

(د) عيسي؛

مردي كه خدا را براي مردم معرفي كرد.

و او را عاشق شادي ها و سرور خوانده است.

او را شكنجه دادند و به قتل رساندند.

زيرا اين مردم نمي خواهند با خدايي شاد، شادي كنند و جز خداي رنج، خداي ديگري را نمي شناسند.

و عجيب تر از آن هم اين است كه دوستان و شاگردان عيسي كه شادي او را مي شناختند و صداي خنده اش را مي شنيدند، وي را اندوهگين مي دانند و صورت غمگينش را پرستيدند.

آنان با داشتن چنين چهره اي غمناك نمي توانند به سوي خدايشان بالا روند. بلكه خدا را به مقام خودشان پائين آوردند.

نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 12:59 توسط :رهاورد| |


Design By : Night Skin