تبليغاتX
رهاورد - پرواز گروهی یک خرس گنده!!!


رهاورد

الف) پایین تر نه. همان بالا بمان، همان بالا. دست مرا بگیر و آن بالا پیش خودت مهمانم کن. می خواهم روی ماه خداوندم را ببوسم...


ب) خنده می خواهم، خنده. انقدر که از خنده ی خودمان هم قلقلکمان بیاید و دوباره باز هم خنده...


ج) ای کاش من هم پرنده بودم. با شادمانی پر می گشودم. می رفتم از شهر به روستایی. آنجا که دارد آب و هوایی...


د) دیدن بازی پسربچه ها توی پارک، دم ظهر ، وقتی بعد از چند ساعت از مدرسه تعطیل شدن و هنوز اونقدر انرژی دارن که کیفشونو یه گوشه ای پرت کنن و -با چنان جدیتی که انگار اون لحظه هیچ چیز مهمی تو دنیا نیست و اصلا دنیا چند دقیقه ای نیست بشه و اونا به شدیدترین شکل ممکن هست بشن- یه توپ بندازن وسط پارک و سوت شروع بازی و دویدن و پریدن و هیاهو، بدجور حس زندگی به آدم می ده. حتی بد و بیراها و بی ادبیاشونم شیرین و خنده آوره. حالا اگه آدم بخواد از ادای نگاهای پرحسرت دلمرده های پیر رو درآوردن دربیاد -که می خوان فقط نگاه کنن و به دیدن زندگی زنده باشن نه به زیستن اون-، اونوقت اونم می تونه لذت پرواز دسته جمعی رو بچشه، و اگه خودشو بندازه وسط معرکه و تندتر از همه شون بدوه و اون لحظه فقط به بازی و رفقا فکر کنه و دیگر هیچ -و به دنیا بگوید که بایستد- و یک بار دیگه صدای ملت همیشه در صحنه ی قضاوتو دربیاره که بگن "خرس گنده رو باش!!" این جوری که دیگه فبها...


ه) کتاب های مقدس جا انداخته اند که بنویسند "خوردن بستنی رابطه ی مستقیمی با احساس خوشبختی دارد".
سوال: آیا در بهشت بستنی فروشی پیدا می شود؟

نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 2:4 توسط :رهاورد| |


Design By : Night Skin