تبليغاتX
رهاورد - همان بيرنگِ بيرنگ


رهاورد

اگر سياست نه براي مردم باشد، كه "سياست براي سياست" باشد، كثيف تر از آن پيدا نمي شود، حالا چه عاملش مهندس باشد، چه دكتر، چه پرستار، چه راننده، و چه حتي هنرمند! چه سبز، چه زرد، يا قرمز و حتي صورتي. اصلا ذات بازي "سياست براي سياست" به اندازۀ كافي چرك است و حريص. آنقدر كه تمام قواعد اين بازي را هم دچار مي كند و مريض.

...

دلزدگي از جنس اين روزهايي مان مي گويد كه اصلِ بي اساس "سياست براي سياست" آتشي در معركه مي اندازد كه هدف و نيت خير اوليه -خوشبينانه- را هم طعمۀ حريق مي كند. حتي اگر از اول بنا بر اين اصل نباشد. قانونش اين است. خلافش هم ثابت نمي شود، مگر اينكه تاريخ تصميم بگيرد خودش را تكرار نكند. حالا مصلحت انديشان مصلحتْ نابلد هرچه بخواهند صلاحيت اعمالشان را با نيت خيرشان توجيه كنند، جاي شك نيست كه بازي "سياست براي سياست"، "سياست براي قدرت و جاه"، "سياست براي رياست" و "سياست براي هميشه"، روزي به طرفين بازي اش خيانت مي كند و آنها را همراه قواعد بازي شان به عموم بينندگان شريف معرفي مي كنند -حتي اگر در آخرين لحظات خواسته باشند كه صورتشان را شطرنجي كنند!!- و سوت نهايي را به نفع تماشاگران مي زند –اين از خوشبختانه ش و متاسفانه ش اينكه در تاريخي دور و نامعين-.

دلزدگي از جنس تاريخي مان هم مي گويد، انسان ها هميشه در تلاش براي ساختن اسطوره و داشتن قهرمان هستند و هميشه در جستجوي پاسخ به اين پرسش كه: "چه كسي قهرمان مرا برداشته؟". در يك بازي (بحث سياسيه)، اصولا بشر شناخته شده در تاريخ، مصر است كه در اطراف هياهو جمع شود تا بتواند از شخص معيني، طرفداري كند. (اين بين، رفتار يك بازيكن آرام و بي طرف در هنگام دعواي دو نفر ديده نمي شود، و شايد خيلي دير ديده شود، اما آن زمان، قبل از اينكه وير قهرمان سازي و قهرمان كشي از سر نيفتاده، نخواهد بود.) افتادن پرده ها و افزايش انزجار و نفرت از طرف مقابل نزاع، به شكل طرفداري از ديگري خود را بروز مي دهد تا روند قهرمان سازي تاريخي را طي كند و نتيجتا جايي در آسمانها او را بكارد، جايي كه پرستيدنش مقدس تر باشد.

بعدها كه از قهرمان آسماني او، رفتار زميني و به جاي منش عرشيايي رفتار فرشيايي (!!) سر زد، بشر تاريخي خوب بلد است كه چطور بت شكني كند و دنبال اسطوره ديگري برود. اسطوره اي كه تر و تازه تر باشد، خوش رنگ تر باشد، و خوش ادبيات تر. حتي اگر آن "تازه اسطوره" قهرمان از ياد رفتۀ ديروز باشد. بدي اش اين است كه وقتي "چه نخواستن" مهمتر از "چه خواستن" شده باشد، ميل به قهرمان سازي در انتخاب هاي عمومي به شديدترين مقدار خود مي رسد. در اين صورت، اين روند ساختن و شكستن، نااميدي بيشتري را با خود به همراه دارد، چرا كه بشر، شرايطي را كه در آن دست به انتخاب زده، و نيازي كه در آن موقعيت زماني، به گريز و پناه گرفتن داشت را غالبا فراموش مي كند -"و انسان هميشه فراموشكار است"- و نااميدانه از انتخاب خود پشيمان مي شود و باز نياز به قهرمان جديد و نه پيدا كردن شيوۀ "قهرماني" جديد...

...

اين روزها كسي را مي خواهد كه بيايد و به ما بگويد: "نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم*" و ما هم باورش كنيم. اميدمان ديگر روميِ روم يا زنگيِ زنگ را برنمي تابد. اين روزها سخت است... تلخ است... چراكه باور كردنمان ( ــَـ م) نمي آيد. روزهاي بي باور، يعني خودِ خودِ شب. اين شب ها كور است. چراكه روشني ندارد، اگر نوري داشت، به چشم ما تابيده مي شد و بينايمان مي كرد و ما را اينقدر "گم" نمي گذاشت. اين خانه خاموش است، چراغ بياور تا سويي بگيريم و سويي روشن برويم و بي سو و حتي كم سو نباشيم...

...

هدف، هيچگونه طرفداري يا بي ارزش خواندن اشخاصي كه در اين دوره گذار از "خفه خونيسم سياسي" به "انفجار بزرگbig bang- " افكار و احزاب و آرا، منش نيكوتر و ارزش هاي بهتري را جلوه داده اند و يا ناديده گرفتن بعضي وقايع تاسف بار كه زائيده همان متمسكان به "سياست براي سياست" است، نبوده، هدف، ابراز يك سياست زدگي بي سابقه بوده است، و بس؟ تازه و آغاز: نون والقلم...

...

پ.ن: اين مطلب قرار بود يك دلنوشته باشه، اما در حين نوشتن، هي كش اومد و كار به تحليل هاي آنچناني اما تا جاي ممكن، نگاه از بالا كشيده شد كه نويسنده وبلاگ نتوانست جلوي اين جريان را بگيرد، اما اگر جايي بود كه با منطق و اعتقادتون –و نه سليقه- مطابق نيومده مطرح كنيد، مخصوصا توي اينجور مسائل بايد جايي رو در نظر گرفت تا امكان جرح و تعديل و حذف و اضافه وجود داشته باشه. در هر صورت هميشه دعام –مخصوصا اين روزهاي اخير- اين بوده كه مواقع در هم بودن شب و روز، خدا خودش حق رو برامون سوا كنه. آمين...

* از شعر "زمستان است"، اخوان

...

نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت 2:57 توسط :رهاورد| |


Design By : Night Skin